محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1104

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

روى به انهزام ناكام ، در گام اول در ركاب محمود احول مراجعت و ملحق شدند . چون از دو جانب ابواب نصرت بر روى آن فرق مكسور مفتوح نشد از جاى خود متحرك و مرفوع در رجعت را نصب العين و با هم مضمون ، و عاقبت كارشان منجر به مصدوقهء - أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ - سمت حصول ، و اختتام كارشان به خاتمهء - فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ - موصول ، و يكديگر را به ملامت - فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ - معمول داشته حاصل كلام آن روز و صبح تا هنگامى كه سپاه شب سياه از كمينگاه ديجور فتور در عرصهء ظهور جلوه كرد زور آورد عساكر نهارى روى به انهزام غروب نهاد . دواب آن ملاعين در زير بار و خود در كار پيكار بودند . تا آنكه تاريكى شب مشعله‌دار آن تيره‌روزگاران شده بقعهء موسوم به قوشخانه كه در آن حوالى بود زاغ صفت منزلگاه و به قول مشهور پيشخانه را به قوشخانه فرستادند . امّا از حال آنها - مسلمان مشنوا كافر مبيناد - كه چادر هريك چون سياه خيمهء ماتم‌سرا برپا ، و كشتگان عزيز كه در خاك مذلّت افتاده بودند هريك مضمون - يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً - گويان و دامن زخم مجروحان به تذكار : كاش پايم قلم شدى زنهار * تا درين ورطه نامدى بگذار نوحه‌سرا و شور واويلا و افغان در مجامع افغان بود ، در همان شب جمعى از ارامنه و غيره سنگين‌دل فرهاد مماثل را به نقّابى مأمور و در سمت جنوب حصار شروع به امر مزبور نمودند . اظهار گذرانيدن شب اوّل كه از دهشت بر طرفين ثانى شب اوّل قبر مىنمود شب كه رافع قواعد قلعه وجود ، و حصن‌آفرين شهربند عالم شهود ، و حصار قدرت آثار - وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ - به چراغان - إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ - زينت امنيّت بخشيد ، و دو زبانه غضب و شهب سخط - حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ - در زبانه كشيد آن قوم خذلان آيات در وادى - كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ - به صورت ممات در پلاس نكبات بيات شدند و مردم شهر - جنّة الواقية - حمايت جناب احديت ، سپر امنيّت ، و حصار توكّل ، خطهء استراحت ساخته ، تمامى را روى نياز به درگاه بىنياز و زبان